|
نگاهت میکنم بوی بهار میگیرم
همينجوري هاي من
|
ساعت چهار.
من تو اتاق گیج خواب .فاطمه تو اون یکی اتاق و مادر وپدر توی هال.یهو احساس کردم زمین داره میلرزه.... با بیشترین سرعتی که برای یک بنی بشر ممکنه دویدم و بین چارچوب در واستادم(واقعا این زنگ زلزله هم خیلی به درد بخوره ها!! اولین چیزی که یادم افتاد تو اون لحظه چارچوب در بود!!!) از شدت ترس دست و پام میلرزید... بیشتر از همه هم ترس اینکه نکنه خدایی نکرده این پیش لرزه باشه... تو چند ثانیه ای که زمین میلرزید فقط تند تند میگفتیم:یا ابوالفضل.... اخبار اعلام کرده زلزله ۵ونیم ریشتر بوده و اصلش نیشابور بوده.ولی خب ما مشهدی ها رو هم بدجوری ترسوند.شنیده های دیگه حاکی از اینه که فعلا ما زنده ایم نگران نباشید. در صورت هرگونه فوتی خودم از دیار باقی خبرتون میکنم.!!! [ پنجشنبه 1390/10/29 ] [ 23:49 ] [ همتا ]
[ ]
من و خدا هر روز صبح فراموش می کنیم
او خطاهای مرا من لطف های او را ...... پ.ن:خاله شدم.خاله پرهام کوچولوی عزیز.ماشاا... ژن خوشگلی رو مستقیم از خاله اش ارث برده!!!! پ.ن۲:مشهد چند روزه که سفید پوش شده.ما هم از فرصت استفاده کردیم و زدیم به دل طبیعت و تو جشنواره آدم برفی شرکت کردیم.یه چهره زیبا روی زمین درست کردیم اما اونقدر شلوغ بود که کسی نیومد طرحمون رو داوری کنه!!در ضمن وقتی مسئول پارک اومد یه سری جایزه رو بین مردم پخش کنه جماعت ذکور عین ملخ ریختن رو سرش ما دخترای بیچاره مظلوم حتی جرات نکردیم بگیم ما هم هستیم!!! ....راستی خیلی جالب بود که خانما کاملا متوجه طرح میشدن می گفتن قشنگه ولی آقایون ماشاا... قوه ی درک و تصور صفر!!!می گفتن این چیه؟فرعونه؟(تصور کنین!فرعون!!!) [ دوشنبه 1390/10/19 ] [ 16:14 ] [ همتا ]
[ ]
امسال سال عجیبیه.همه بچه ها یه جوری به هول ولا افتادن.توی هر جمعی که وارد میشی بحث بحث کنکوره.امسال همه یه جورایی جدی تر شدن....و من اصلا دلم اینو نمی خواد.دوست ندارم بزرگ بشم.فکر کن سال دیگه این موقع ما کجاییم؟.......منی که هنوز بزرگ نشدم...شاید باورتون نشه اما چند روز قبل که دبیرمون دیر اومد به جای اینکه بشینیم درس بخونیم یا حتی مثه آدم بزرگا!!!!دور هم بشینیم و غیبت کنیم!!!رفتیم توی سالن و کلی سر خوردیم!!!نمی دونین چقد خوش گذشت...واسه همین دوس ندارم این دوران تموم شه.
پ.ن:دیزوز رفتیم سینما فیلم زندگی با چشمان بسته رو دیدیم.خیلی قشنگ بود.جاتون خالی..... [ دوشنبه 1390/09/21 ] [ 12:30 ] [ همتا ]
[ ]
به علت کثرت درس ها مثل اینکه حالاحالاها نمی تونم اونطور که دلم می خواد مطلب بذارم.فقط چند تا نکته می گم و تموم:
۱- وضعیت سفید تموم شد. ۲-یادم بندازین قضیه فارماکولوژی رو براتون تعریف کنم. ۳-بچه ها خیلی عجله دارن. خداحافظ........ [ یکشنبه 1390/09/06 ] [ 13:1 ] [ همتا ]
[ ]
[ سه شنبه 1390/08/10 ] [ 15:28 ] [ همتا ]
[ ]
نمی دانم چرا وقتی که راه زندگی هموار می گردد
بشر تغییر حالت می دهد خونخوار می گردد به وقت عیش و عشرت می نوازد ساز بی دینی به وقت تنگ دستی مومن و دیندار می گردد.... پ.ن۱:ولادت امام رضا که می رسه ما مشهدی ها جرئت نداریم بریم حرم بس که شلوغه. قدمتون روی چشم.حاجت نگرفتین نرین که امام رضا (ع) خیلی خیلی مهربونه... پ.ن۲:اسم خواب کبود رو انتخاب کردم.از همه کسانی که اسم پیشنهاد کردن تشکر می کنم. پ.ن۳:آزمون داریم.......یه هفته قبل از آزمون خبر دادن که هفته دیگه آزمون از کل درسای پایه اس.نمی دونیم بخونیم یا گریه کنیم.البته پیشرفتمون خوب بوده.یه فصل ادبیات و ۲ صفحه زیست!!!(با اغراق!!!) پ.ن۴:امروز رفتیم واسه فسقلی خواهرم سیسمونی بخریم. جاتون خالی بی هوا روی یکی از تختا نشستم و یهو رفتم پایین!!!!!!شانس آوردم که صاحب مغازه بیرون وایستاده بود وگرنه آبرو برام نمی موند!!!! پ.ن۵:هنوز بخاری ها رو نصب نکردیم.هوای مشهد هم که شده زمستون.در نتیجه توی خونه با جوراب و پتو راه میریم....خب دیگه خیلی حرف زدم.خدا نگهدار..... [ جمعه 1390/07/15 ] [ 20:7 ] [ همتا ]
[ ]
امشب اینجا میان آیینه، قطعه ای از عبور خوابیده است
دفتری پر زشعر های سپید،خطی از جنس نور خوابیده است
این منم تکه ای زبیراهه، شاعر شعر های پژمرده قطره ام بی قرار دریایی، وسعتش شعر دست ناخورده
کاش ها ، التماس ها ،غمها ، شعر من را سیاه کرد و کثیف برگه ام باز خالی از لبخند ، خالی از عطر برگهای لطیف
اولین بیت شعر من کور است ، غرق در بهت تلخ آری ها خیره در چشم سایه می خندد،رو به پروانه ها ، قناری ها
خسته از عشقهای آلوده،تکیه برموج داده ام امشب سوگواری گرفته ام بهر، مرگ انشای ساده ام امشب
پیکری بی قرارو جامانده ، دور از آرام قاصدکها ، من از نوای غریب غم تاریک ، تا غروب ستاره ها ، روشن
...امشب اینجا میان مرگ و حیات، شاعری می پرد ز خواب کبود سر به دامان مرگ می گوید: یارب اشعار من برای تو بود....
سروده خودم:ف.ق ////// دوست دارم برای این شعر یه عنوان قشنگ پیشنهاد کنید. پ.ن۱:تولد تولد تولدم مبارک!!!! خوشحال و خرسندم که فقط همراه اول تولدم رو تبریک گفت !!!!!!(البته با کمی اغراق)!!!! پ.ن۲: با اینکه خیلی اهل فوتبال نیستم و البته این وبلاگ جای بحث و به قول فوتبالیها کل کل نیست ولی جا داره برد شیرین تیم استقلال رو اونم ۲ بر ۰!!! به همه استقلالی ها تبریک بگم.همین.... در ضمن تغییر قالب برای تنوع روز تولدم بود. [ شنبه 1390/06/26 ] [ 11:19 ] [ همتا ]
[ ]
دوستان عزیز اهل دل شعری که در پایین مشاهده می کنید در دورانی سروده شده که اینجانبان در اوج جاهلیت بودیم.(اوایلی که شعر می گفتیم.) بنابراین هنگام خواندن لبخند زده و خونسردی خود را حفظ کنید!!! البته لبخندتان تمسخر آمیز نباشد !!!!
شعر در قالب طنز سروده شده در مهر ماه ۱۳۸۷- شاعر فائزه ست. عطر تبرک در بیابانی کویری شکل و زار / روی آن خاک زمین داغدار دختری ابروکمند و رو سپید / رو به نامعلوم جایی می دوید چشمهای سبز او درگیر فکر / روی لبهایش مرتب نام ذکر خرمن موهای او آشفته بود / چون لبان تشنه ای در راه رود ناگهان در جای خود باز ایستاد / چهره غمگین و زارش گشت شاد در میان چشم او برقی دوید / بار دیگر حرکتی از سر دوید رو به سوی پیکری جنس پسر / شد قریب و سخت بگرفتش به بر(!!!!!) در میان اشک مروارید گفت / عاشقی با غیر معشوقش نخفت(!!!!!!!!!) هرگزو یک لحظه تنهایم مذار / تا که برفم در نظر باشد بهار گفت با آن چهره زارش پسر / چی زدی بر جامه ات ای بی پدر؟!!! کین چنین بوی خوشی آید مشام / گو تو اکنون چیست این عطر تو نام؟!! دخترک در جای خود خشکش بزد / بر سوال آن پسر لبخند زد بار دیگر از سرش برقی پرید / سر بلند آورد و بانگی زد : حمید ؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!! پ.ن:امروز عصر راه می افتیم به سمت شمال. ان شا الله خوش بگذره بهمون!!! [ پنجشنبه 1390/06/17 ] [ 13:33 ] [ همتا ]
[ ]
حتی اگر خداوند روبه روی ما قرار بگیره و ما رو به راه راست هدایت کنه ، باز ما آدم نمی شیم !!! چون اون وقت سمت راست خدا می شه سمت چپ ما !!!!! [ پنجشنبه 1390/05/20 ] [ 12:48 ] [ همتا ]
[ ]
خیلی واسم سخته بگم چون هنوز باورش ندارم....باورم نمیشه اینقدر سریع می تونه همه چی تموم شه.... اونقدر سریع که حتی فرصت نشه از دل کسی در بیاری..... به همین سادگی که الان میگم خانم خواجه رضایی(همون معاونمون که در موردش نوشتم) ، فوت کرد......یادم نمیره که هفته قبل با دعوا ازش جدا شدیم.....خیلی حیف شد خیلی.....وقتی مامانم این خبرو داد حتی نتونستم گریه کنم....فقط بهت زده به هم نگاه می کردیم...صرف نظر از این قضیه آخر خیلی خانم مهربونی بود...از اون دسته معاونا که با بچه ها خیلی گرم میگیرن و مهربونن....ولی درس بزرگی گرفتم واونم اینکه همیشه به این فکر کنم شاید این دیدار آخرین دیدار باشه پس بهتره با کدورت تموم نشه.... من خانم خواجه رضایی رو حلال کردم ازتون می خوام واسه شادی روحش صلوات بفرستین.... اما شعرم که قولشو دادم اگه بده با خوبی خودتون بخونین.... کیستی؟؟؟؟؟ سلام ای نگاهت گره خورده در /تماشای بیدار رویای من ای آن رود آرام وجاری مهر/ که آسوده ای توی فردای من تو ماهی ؟نه!...دریا؟نه!!!...آرامشی؟/نفهمیدم هرگز که تو کیستی نه ماه و نه دریا پر از حیرتی/نه هرگز تو آرام من نیستی... تو می آیی و در تو من میرسم/به اوج تماشای مهتابها ویا آنچنان بیصدا می روی/که رو می شود دست مردابها تو می آیی و می روی و دلم /نمی پرسد عشقت چرا دیر بود؟؟ نمی پرسد انگار قسمت شدی/نپرسید...انگار تقدیر بود... تو بارانی ودر تماشای تو/وجودم از آیینه لبریز شد وشعر از تو در بطن من جان گرفت/واز چشم من در تو سر ریز شد یکی ساده می گوید این شعر از /وجود خود توست کار دل است تو آنقدر اما گرفتی مرا/که تشخیص من از خودم مشکل است.. درونم هزاران تو می جوشدو/دو چشمم پر از موج بارانی ات و من مانده در حل این ماجرا/تو حل کن مرا هم به آسانی ات..... راستی از همین تریبون(!!!) به عزیز ترین دوستم حانی ازدواجشو تبریک میگم و از صمیم قلب برای خوشبختیش دعا می کنم...حانیه جان و آقا میثم، پیوندتان مبارک!!!!!!!!!!!!!!!!! [ چهارشنبه 1390/04/22 ] [ 12:2 ] [ همتا ]
[ ]
سلام. هم اکنون که من اینجا نشستم چشمام از گریه سرخ شده و دارم زیر لبی معاون پرورشی مدرسه مون " خ رضایی " رو نفرین می کنم .اونم به این خاطر که یک ذره مسئولیت پذیری در وجود این خانم نیست. قضیه از این قراره که من توی ناحیه نفر اول رشته انشای نماز شدم.دوسال قبل هم برنده شدم و در مرحله استانی هم نفر اول شدم.حالا امسال با کلی ذوق و شوق منتظر بودم که تاریخ اردو اعلام بشه. یه روز همین خ رضایی باهام تماس گرفت و گفت ۲۹ خرداد برو دارالقرآن .... که براتون کلاس توجیهی گذاشتن. ولی نگفت چه ساعتی.روز ۲۸ من تلفنمون رو سوراخ کردم اونقدر که به اداره ناحیه زنگ زدم ولی هیچ کس پشت میز بخش فرهنگی هنری یا معارف اسلامی نبود که جواب تلفن من رو بده.روز ۲۹ ساعت ۹ صبح رفتم دارالقرآن ولی هیچ کس اونجا نبود. بعد از کلی این در و اون در زدن شماره آقای بهادری مسئول مسابقات رو گرفتم و ایشون به من گفتن ساعت ۴ تا ۶ برو دارالقرآن.منم خوشحال.... ساعت ۴:۳۰ رفتم ولی بازم هیچ کی نبود!!!خلاصه منم بی خیال شدم ولی تقریبا هر وقت چشمم به تلفن می افتاد یه زنگی به اداره می زدم. جونم براتون بگه که روز۵ تیر یه پلاکارد توی خیابون دیدم با این مضمون: مسابقات قرآنی دانش آموزان خراسان رضوی از تاریخ ۷ خرداد...... منم احساس کردم که حق من این وسط داره خورده می شه. ۶ تیر زنگ زدم مدرسه ولی کسی برنداشت.۷تیر که امروز باشه زنگ زدم و خ رضایی گفتن: اردوش ۳۱ خرداد بوده مگه شما نرفتی؟؟!!!!! منم در حالی که اشک هام در شرف ریختن بود پا شدم با خواهرم رفتم مدرسه . خیر سرم می خواستم بخشنامه رو از مدرسه بگیرم برم اداره دعوا. ولی چشمتون روز بد نبینه یه دور که بخشنامه رو خوندم کپ کردم!!!آخه توی بخش نامه تاریخ و ساعت دقیق کلاسهای توجیهی( ۲۹ خرداد ۱۰ تا ۱۲!!!)و تاریخ و ساعت اعزام به اردو (دیروز یعنی ۶ تیر) رو نوشته بودن و خ رضایی به خودش زحمت نداده بود یه بار بخش نامه رو بخونه تا بهم اطلاع بده!!! ۱-آقای بهادری به عنوان مسئول مسابقات واقعا نباید می دونست کلاس چه ساعتی بر گزار می شه؟!! ۲-مسئولین بخش فرهنگی یا مسابقات قرآنی اداره این چند روز کجا بودن که حتی یه بار هم تلفن من رو جواب ندادن؟مگه اونها کاری جز پشت میز نشستن هم دارن؟؟؟ ۳-مدرسه ای به اون عظمت واقعا نباد شماره تلفن من رو داشته باشه؟ چرا اون روزی که ما از طرح مطالعاتی مدرسه در رفتیم با اون سرعت زنگ زدن خونمون ؟!!در ضمن اینم بگم که حتی همون شماره خونه قبلی رو هم اشتباهی داده بودن!!! ۴- من از حقم نمی گذرم.واقعا بی انصافیه چون من واسه اون اردو کلی ذوق داشتم. فقط امیدوارم مسئول این قضیه جزای کارشو ببینه!راستی واسه اینکه دلم خنک بشه با خواهرم دست به یکی کردیم و چند تا خانواده رو که برای ثبت نام اومده بودن مدرسه ما منصرف کردیم!!!!آخی دلم خنک شد!!!!! [ چهارشنبه 1390/04/08 ] [ 11:59 ] [ همتا ]
[ ]
چند روز پیش خونه یکی از بستگان بودیم.صاحبخونه ماهواره رو روشن کرد و کانالی به اسم" اهل بیت (ع)" رو آورد . یه جوون در لباس روحانیت نشسته بود و به تلفن ها جواب میداد. صاحبخونه در توضیح برنامه گفت: این پسره شیعه ست. اینجا نشسته یه تلفن از شیعه ها جواب می ده یه دونه از سنی ها. شیعه ها به سنی ها فحش می دن سنی ها به شیعه ها!! در اون لحظه از شدت تاسف و ناراختی دلم می خواست بمیرم.شاید هم از اسم "قائم اهل بیت " که پشت سر اون به اصطلاح مسلمون نوشته شده بود خجالت کشیدم؛ وقتی که فهمیدم امام زمانمون تا چه اندازه غریبه.اون کسی که حتی لایق فحش هم نمی دونمش، اونجا ، مقابل اسم پاک امام زمان نشسته بود و بدون هیچ خجالتی داشت بین مسلمونها اختلاف ایجاد می کرد ، اونها رو به جون هم می انداخت،شیعه و سنی رو از هم جدا می کرد......
اصلا شیعه و سنی یعنی چه ؟ ما همه مسلمانیم. مگر نه اینکه همه به خدای یکتا اعتقاد داریم،همه محمد(ص)رو آخرین پیامبر و قرآن را برنامه زندگی مون می دونیم؟مگر نه اینکه خداوند در قرآن گفته : ( همگی به ریسمان خداوند چنگ بزنید و پراکنده و متفرق نشوید)؟ پس این اختلاف از کجا نشات می گیره؟ آیا منشاش جز نقشه های پلید دشمنان اسلامه؟ دوستان مسلمان من ! فراموش نکنید که در عصر حاضر نه تنها مسلمونها ، بلکه مسیحیان و یهودیان واقعی و در واقع همه کسانی که خدای یکتا رو می پرستن باید با هم متحد بشن چون ما دشمن هم نیستیم بلکه دشمن ما کسانی هستن که می خوان خدا رو از زندگی ما حذف کنن.بیاین برای مقابله با این دشمن مشترک،به یاد امام زمانمون همین امروز تصمیم بگیریم که با هم متحد باشیم. [ دوشنبه 1390/04/06 ] [ 9:30 ] [ همتا ]
[ ]
آخر به چه گویم هست از خود خبرم...چون نیست
وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم.... چون هست شمع دل دمسازم بنشست چو او برخاست و فغان ز نظر بازان برخاست چو او بنشست..... حافظ اینم از فال من..... [ چهارشنبه 1390/04/01 ] [ 9:31 ] [ همتا ]
[ ]
وای خدابلاخره تموم شد.!!!! یعنی امروز از سر جلسه که بلند شدیم فقط زیر لبی به هم می گفتیم: تموم شد....!!!!!
حالا چی تموم شد؟؟؟ امتحانا...اونم نهایی !! برای اولین بار بود که تو عمرتحصیلیم واسه یه امتحان ساعت ۲ونیم شب پاشدم! ولی خدارو شکرهمش خوب بود یکی دوتاشم بد نبود! اینا رو گفتم که بگم اگه یه مدت کمرنگ که نه بی رنگ شده بودم الان اومدم جبران کنم که به همتون سر بزنم فقط می مونه یه چیز مهم اونم اینکه شدیدا نیازمند دعاهای خیرتان هستیم دعا کنین نمره هام خوب بشن آخه امسال خیلی مهمه.... در ضمن من سریال ظهور رو دیدم البته نه اون ظهوری که ....(ظهور نزدیک است) بلکه اون ظهور اصلیه.... پیشنهاد میکنم حتما ببینینش البته اگه می خواین خیلی چیزا رو بفهمین.... امروز دوتا دختر اجق وجق از کنار گروه دوستای ما رد شدن (ماهممون چادری هستیم) یهو یکیشون گفت: یک مشت پنگوئن!!!!...... خیلی بهم برخورد و من هم یه چیزکوچولویی گفتم دلم خنک شد ولی از اینکه اینقدر این آدما کــــــــــورن خیلی ناراحت شدم.... راستی آخ جون جشن جیم امسال برگزار میشه ... راستی من خاله ام دارم میشم..... روز مادر ، روز پدر، تولد امام جواد و راستی عید نوروز مبارک!!!!!!!!!!!!! .......آخیش خالی شدم!!!!!!...... این رود که از جوش و خروشش سخن است یک عمر نفهمید که دریا کفن است ماییم که مشتاق صعودیم ای کوه! تنها هنر رود فرود آمدن است...... میلاد عرفان پور [ دوشنبه 1390/03/23 ] [ 17:49 ] [ همتا ]
[ ]
دو چشم خود گشوده ام ستاره دور می شود
دوباره گونه های من زگریه شور می شود دلم گرفته از نبودنت تمام هستی ام اذان که می شود دلم پر از حضور می شود نشسته در افق تب حضور ناب تابشت به ذهن غنچه قصه سحر خطور می شود زقرن هم گذشته این به انتظار آمدن دوباره قصه قصه ی دل صبور می شود تو نور مطلقی بتاب در آسمان تیره م ستاره هم زنور چهره تو کور می شود منم و غنچه هاو صبح و یک دریچه رو به شرق دریچه باز می شود همین !...وغرق نور میشود نشسته ام در انتظار صبح بی بدیل تو بگو که کی عبور تو زشرق نور می شود؟.....
سروده خودم:ف.ق [ دوشنبه 1389/12/16 ] [ 17:17 ] [ همتا ]
[ ]
نظر به اظهارنظر عالمانه جناب آقای سعید لو درمورد اینکه چندتا از بازی های جام جهانی در ایران برگزار شود ، اینجانب پیش بینی های خود را به سمع و نظر خوانندگان عزیز میرسانم: 1-از آنجایی که به تعداد زیادی هتل برای اسکان بازیکنان محترم نیاز است و شاید هتل کم بیاوریم تعدادی از تیم ها در مدارس اسکان داده می شوند . در همین راستا شاهد مقادیر قابل توجهی نامه عاشقانه و آی لاویو روی تخته های کلاس ها خواهیم بود ( البته اگر شانس بیاورند و ببرندشان مدرسه دخترانه ) 2-در راستای اینکه هتل ها احتمالا اجازه نخواهد داشت که در اتاقهای بازیکنان از ماهواره استفاده کنند در نتیجه بازیکنان محترم خارجی مجبور به تماشای شبکه استانی و برنامه زیبا و هیجان انگیز یه کوله خاطره خواهند شد!!!!!!!!!!!! 3-تعدادی از بازیکنان عزیز در طی سانحه سقوط هواپیما جان می سپارند.در همین راستا مراسم ختمی برای این عزیزان از دست رفته در ورزشگاه آزادی برگزار می شود.حضور عزیزان مایه تسلی خاطر بازماندگان خواهد بود. 4-برای پر کردن اوقات فراغت بازیکنان عزیز خارجگینی ، آنها را ابتدا به بازار سپاد یا جمعه بازار می برند و بعد برای اینکه یه حال اساسی بهشان بدهند یا می برندشان موج های آبی یا می برند پدیده شاندیز!!!!!!!!!(ناگفته نماند که برادران عزیز خارجگینی از عدم حضور بانوان در موجهای آبی حسابی تعجب خواهند کرد!!!!!!!!!!!!!) 5-از حضور بازیکنان اسرائیلی در زمین جلوگیری به عمل می آید،در غیر این صورت با شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل از آنها پذیرایی می شود!!!!!!!!!!! خلاصه اینکه این جام به یکی از خاطره انگیز ترین جام ها برای بازیکنان تبدیل می شود!!!!!!!!!!! [ شنبه 1389/10/25 ] [ 16:25 ] [ همتا ]
[ ]
من سکوتم زحرفها لبریز /ازدهانم گدازه می ریزد
اندک اندک زآسمان دلم /خطی از شعر تازه می ریزد ماه و مهتاب وابر آیینه /در درونم به رقص می افتند من به فکرم به یاد آن روزی/که به من زار شاعری گفتند روز اول که شعر را گفتم/دفتری را به من نشان دادند کاغذی را به من چنان خورشید/جوهری رنگ آسمان دادند واژه ها را خدای بی همتا /در درون وجود من حک کرد روح من را زنی معطر ساخت/وملقب به نام کودک کرد من به چشمم درون دستانم/تکه ای را زآسمان دیدم من خودم را به شکل اشکی سرد/در دل درد جاودان دیدم توی قلبم ستاره می بینم /دفترم را معطر از لبخند شعرهایم پر است از اسمش/ودلم را گرفته او در بند کوچه هارا به اشک خواهم شست/در نگاهی که گریه پابر جاست دستهایم کجاست؟می دانی؟... دفتر شعر تازه ام آن جاست.... خودم سرودم گوش شیطون کر!! ببخشین دیر آپ می کنم خیلی خیلی خیلی سرم شلوغه کلی امتحان داریم.در ضمن دندونمم درد میکنه.... [ یکشنبه 1389/09/14 ] [ 18:19 ] [ همتا ]
[ ]
تا که پرسیدم ز منطق عشق چیست؟
در جوابم اینچنین گفت و گریست : لیلی و مجنون همه افسانه اند عشق تفسیری ز زهرا و علی ست..... پیشاپیش سالروز ازدواج مهربان ترین زوج دنیا رو به همه عاشق ها تبریک می گم. [ یکشنبه 1389/08/09 ] [ 18:26 ] [ همتا ]
[ ]
سلام. به نظر شما توی یک کلاس ۴۰ نفری درس خوندن یعنی چی؟!!!!!!! حالا نیم ساعت آخر اون کلاس رو تو ذهن مجسم کنین. ما یک پرونده صوتی از کلاس خودمون یعنی سوم تجربی آماده کردیم که براتون می ذارم.:
آرزو: ساندویچ! چطور مگه؟!!!!!!!!!...... معلم : چوشد روز رستم ...... فائزه : آهنگش جور در نمیاد.... مریم : حانیه ... حانیه !!!! مهناز: دروغ می گی!!!! ..... مریم۲: رفته بودم خونه ی...... آرزو ادای گیتار زدن در می آورد. خانم : هیسسسس!!!! فائزه با خمیازه : خانم تموم نشد؟!!!! سارا : مجمر یعنی چی خانم ؟ خانم: یعنی یه جامایی که آتیش می ریزن که.... سارا : اینقدر دوستش دارم!!!! فائزه : این فردوسی هم بیکار ... مهشید وارد میشود. خام: آقازاده بخونه... آقازاده : خط کو سارا؟!!!! سمیه، شیما و سارا در حال خندیدن.سارا: خفه شو..... خانم :تموم!!! سمیرا : اللهم صل علی.... نتایج اخلاقی : ۱- این آخر و عاقبت کلاسیه که توش ۴۰ تا دانش آموز باشه ۲- به معلم ها میگم هرگز توقع نداشته باشین نیم ساعت اخر کسی از درس چیزی بفهمه !!!!!! راستی تا یادم نرفته بگم واسه این که بفهمیم دبیر ریاضی داره چی میگه باید پشت گوشامون پیاله بذاریم!!!!! بس که صداش کمه !!!!!!!!!! [ چهارشنبه 1389/07/28 ] [ 16:48 ] [ همتا ]
[ ]
سکوت هر مسلمان خیانت است به قرآن
فقط می خواستم به آن به ظاهر کشیش شیطان پرست بگویم هیچ میدانی به چه چیزی جسارت کرده ای؟نه نمی دانی ...........که اگر می دانستی خود پست و حقیرت را این قدر انگشت نمای این و آن و رسوای جهان نمی کردی......این عمل شیطانی تو هیچ گاه از یاد ما مسلمانان نخواهد رفت. باشد که آن کس که همگان می دانن روزی می آید انتقام ما و قرآن را یکجا از تو بگیرد......... [ سه شنبه 1389/06/30 ] [ 14:56 ] [ همتا ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |